تبلیغات
به یادش و به یاریش - یک تکه از بهشت
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397

یک تکه از بهشت

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،

hlcz_3330.jpg

خوابیده است؛ آرام و دوست داشتنی من...
کاغذی و قلمی پیدا کرده ام و وقتی...
وقتی که مدتهاست پیدا نمی کنم و کاغذ و قلمی که مدتهاست گم شان کرده ام.

تا بیدار نشده است ناگزیر از مقدمه هایم گریز می زنم...

به یک صحن و سرا، به یک تکه از بهشت، به گهواره ای امن و آرامش بخش که قبلترها به محض دعوت خودم را درونش پرت می کردم و خلوتی و نگاهی...
اشکی و آهی...
آرام که می گرفتم؛ نه! آرام که می دادنم نماز و نماز...
دعا و دعا...

ولی این بار زیارتمان حال و هوایی دیگر داشت و سبک و سیاقی دیگر.
 
27 فروردین 97 بود از باب الرضا که پا در حریم حرمش گذاشتیم باران به استقبالمان آمد.
محمدمهدی را از امیرم گرفتم و در آغوش کشیدمش، گونه به گونه اش گذاشتم و  إذن ورود را در گوشش زمزمه کردم.
اذن ورودمان داده بودند همان دوسه روز پیش که به دل مان آمد: دیگر باید رفت.
همان دو سه روز پیش که دو سه بار نرفتنی شدیم و سرانجام رفتنی...
این بار پا به پای زائر اولی آقا شدیم
این بار خادمانی بودیم که زائر یکساله ی آقا را باید روی چشمانمان می گذاشتیم.
این بار هرچند با همه ی بارهای زیارتهایم فرق داشت اما باز هم میزبان عزیز، با دلی آرام و راضی روانه مان کرد.
ان شاء الله که آقا هم از ما راضی باشد.
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User