تبلیغات
به یادش و به یاریش - هر چه بگندد نمکش می زنند...
شنبه 8 خرداد 1395

هر چه بگندد نمکش می زنند...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



شب از نیمه گذشته بود که با صدای وحشتناکی از خواب پریدم. صدا بی نهایت نزدیک و بلند و رعب آور بود به حدی که فکر کردم دو سه نفر داخل خانه ریخته اند. بهوش تر که شدم متوجه شدم سر و صداها مربوط به آغاز مراسمِ آنچنانیِ از پیش تعیین شده است که ...

برای بدرقه ی عروس و داماد ترتیب داده اند. مراسمی که به ظاهر،  فراتر از حدود و غیرمعمول می نمایاند. نعره های به اصطلاح "دی جیِ" این روزها پشت میکروفون به حدی بلند بود که مو را به بدن آدم سیخ می کرد. دقایق می گذشت و ضرب و موسیقی شدت می گرفت و با رهنمودهای دی جی، مراحل ادا و اطوار و رقصِ مهمانان و عروس و داماد به نوبت اجرا می شد و پیش می رفت. وقتی از ظواهر امر پی بردیم که مراسم قرار است حدود دو سه ساعتی ادامه پیدا کند همسرم با 110 تماس گرفت و ماجرا را شرح داد. ماجرایی که نیازی به شرح دادنش هم نبود و به اندازه ی کافی مشخص بود که ساعت یک نصف شب ، مخلّ آرامش و آسایش مردم بودن، جرم است و مردم آزاری...

آن هم چنین برنامه ی نامتعارفی که ...

همسرم به خیابان رفت تا آدرس دقیق خانه ی مربوطه را برای پلیس مشخص کند. دقایق می گذشت و نه از همسرم خبری بود و نه از پلیس؛ چرا که هنوز مراسم به قوت خودش برقرار بود.

در این بین ازینکه از بین این همه آدمِ بی تفاوت این روزگار، همسری نصیبم شده است که بی تفاوت از کنار چنین مسائلی نمی گذرد شاکر خدا بودم.

چند دقیقه بعد صداها برای لحظاتی فروکش کرد ... متوجه شدم که احتمالا پلیس رسیده است. اما همان لحظه دی جی با صدای بلندتری از حضار قول گرفت و گفت:« اگر مراسم امشب، تمام و کمال اجرا نشود؛ فردا شب همین ساعت، همینجا، با همین برنامه... »

متحیر مانده بودم که نیروی انتظامی حاضر است و اینها اینچنین وقیحانه برنامه می ریزند...

به همسرم زنگ زدم که چه شد و کجایی؟ گفت:« پلیس آمد و زنگی و تذکری و فوری از محل برگزاری مراسم متواری...»

خونم به جوش آمده بود. چرا همه چیزمان از سر بازکنی شده است. خودم گوشی را برداشتم و با 110 تماس گرفتم. مامور بی حال و رمقی گوشی را برداشت. گفتم یعنی همیشه باید از اینکه 110 به یک موضوعی به نحو احسن، ترتیب اثر بدهد مایوس باشیم! و ماجرا را هنوز شرح داده نداده، حرفم را قطع کرد و  با لحن بی تفاوتی گفت:« خانوم عروسی است و عروسی این چیزها را دارد. » این حرفش کافی بود برای از کوره در رفتنم... که دیگر فرق یک عروسی معمول و غیرمعمول را بسادگی می توان متوجه شد که چرا ضدارزش ها براحتی برایتان ارزش و توجیه پذیر شده است و کجاست وظیفه شناسی تان!؟ که با بی ادبی حرفم را بُرید و گفت :«ای باااباا خانوم! ول کن! حرف توی دهن من میگذاری و محکم گوشی را گذاشت.»

حس و حال بدی داشتم ... حس و حال واقعا بدی... حس و حال خیلی ها را که مرجعی برای رسیدگی خیلی چیزهایشان را خیلی وقت است ندارند... حس و حال کسی که هر روزه و هر گوشه ای شاهد گندیدن نمک است...

روی صندلی همینطور نشسته بودم و منتظر همسرم...

روی صندلی نشسته بودم و زنگِ صدای سخنان چندی پیشِ رییس جمهور در گوشم می پیچید:

«آزادی مردم محدود نمی‌شود الا با قانون. هیچ چیز دیگری نمی‌تواند آزادی مردم را محدود كند، دولت هم نمی‌تواند، قوه قضاییه هم نمی‌تواند، فقط قانونی اگر مراحلش تصویب و ابلاغ شد می‌تواند چارچوب بگذارد. به غیر از قانون ما حق نداریم در زندگی مردم، زندگی خصوصی مردم و در زندگی عمومی مردم دخالت كنیم. ما باید پدری كنیم برای مردم.هركس صبح پا می‌شود یك مقرراتی و یك چارچوبی می‌گذارد، این یكی می‌خواهد مخفی مردم را كنترل كند، آن یكی می‌خواهد آشكار مردم را كنترل كند، مگر حق دارید؟»

...

همسرم آمد و ماجرا را برایش تعریف کردم.  شماره 197 بازرسی ناجا را گرفت و ماجرا را گفته و نگفته؛ شنید: «به ما مرتبط نیست، شکایت داری برو دادسرا...»

همسرم گوشی را گذاشت. دقایقی همدیگر را فقط نگاه کردیم.

تا حدود ساعت سه نصف شب مراسم با همه ظرائف و رسوم و شئونش تمام و کمال اجرا شد.

...

فردا که همسرم به خانه آمد گفت : «خانه ای که دیشب، آنچنان مراسمی را با خیال تخت در آن اجرا کردند سالهاست که متروکه است و کسی در آن سکونت نمی کند...»

...

سکوت کردم و سپاسگزاری

بابت همه ی پدری های این روزهایتان .

پدری کنید.

 نگاه کنید.

توجیه کنید و آسمان ریسمان هایتان را بهم ببافید...


مویدی
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:57 ق.ظ
سلام خانم دبیری
انگار با شعر قهر کردید
ولی زیبا می نویسید
ممنون
چند قدم در هوای روشنفکری قدم زدم
دعوتید به "شهر مردگان"!!!
ببخشید اسم شعره
بازم ممنون
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و احترام و سپاس
رادیاتور پنلی
جمعه 21 خرداد 1395 08:06 ب.ظ
سلام وبلاگ زیبای دارید
موفق باشید
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
ضمیران
سه شنبه 11 خرداد 1395 09:55 ب.ظ
سلام
ما همیشه برای خواندن متن هایتان لحظه شماری میکنیم

خوشبخت باشید
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
رود
سه شنبه 11 خرداد 1395 03:11 ب.ظ
غصه نخور ما هم تجربه شو داریم اونهم وسط ایام فاطمیه
پاسخ فاطمه دبیری : ...
پرتو
یکشنبه 9 خرداد 1395 01:26 ب.ظ
سلام دوست عزیز.ایامتون خوش..ایکاش برسد آن روز موعود که برای داد همه دردمندان فریادرسی باشد ...متاسفانه ضدارزشها ارزش شده جاهلیت مدرن که میگویند همین است..
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و احترام و...
بی نام
شنبه 8 خرداد 1395 08:09 ب.ظ
با سلام :
بسیار متاسفم از اینکه هنوز بسیاری از مردم ما ، معنی واقعی آزادی را نفهمیده و آن را هرطوریکه بخواهند ترجمه کرده و به پا می دارند و از ته دل لعنت میکنم تمامی کسانی را که اینگونه اند و بخاطر خود ، دیگران را اذیت می کنند و ...
خدا آخر و عاقبت همه مان را ختم بخیر گرداند .
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و احترام و سپاس
شیم (جرعه وصال)
شنبه 8 خرداد 1395 07:36 ب.ظ
فاطمه عزیزم سلام و پیوند مقدست هزار بار مبارک و پر از نور انشاله.

چقدر از خوندن خوشبختی هایت ذوق کرده باشم خوب است. خدا را شکر که همسرت تو را یاد خدا می اندازد و تو نیز متقابلا ایشان را.

اما...

یاد این جمله از شهید آوینی افتادم که می گفتن (با این مضمون):
در مملکت اسلامی ما هیچ کس جز حزب الهی ها و مذهبی ها مظلوم نیستن.
صدای دوپس دوپس از ماشین هایشان بلند است اما کافی ست صدای قرائت قرآنی بلند شود....

متاسفم
پاسخ فاطمه دبیری : سلاام خانوم. صفا آوردید. ممنون از لطف تون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User