تبلیغات
به یادش و به یاریش - تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...
یکشنبه 9 اسفند 1394

تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...

مجملی که نه مجال و مصلحت و تاب گفتنش بود و نه طاقت نگفتنش...

ایامی چند  از آن روزها گذشته است و من نیز از تردیدِ بین نوشتن و ننوشتن ...

در یکی از هفته های آغازینِ سال تحصیلی دانشگاه بود-  همان سالی که توکلی بود و" فَهُو حَسبُهی" و یکبار دیگر "وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبی" و قسمت شدن تدریس در یکی از دانشگاه هابا وجود تصادفی که آن روزها از سرگذرانده بودم و...

 احوال مساعد و بجایی نداشتم خودم را مجبور کردم که همراه با تعهد و انگیزه ای سرشار سر کلاس این جلسه ام نیز حاضر شوم . قبل از ورودم به کلاس، به اتاق رییس دانشگاه احضار شدم. رییس محترمی که نمی خواست یک طرفه به قاضی برود ولی رفته بود...

از اینکه تدریس ابتدایی ترین قواعد و آموزش الفبای دستور زبان فارسی و طرح مباحث ادبیات و نظم و نثر برای دانشجویانی که 3 واحد" فارسی" عمومی گرفته اند ثقیل ، سنگین و غیرکاربردی است!!! از اینکه دغدغه ام بشود املا و املا ... نامه نگاری اداری و نامه نگاری اداری ... از اینکه سطحم بشود سطحی صدها پله پایین تر از دیپلم.

از سقوط به سکوت... سکون... رکود...  انگیزه کُشی... عادت... تکرار... همرنگ شدن با سیاستگذاری های نوین دانشگاه ها و جماعت دانشجو و اساتید این روزها برای ماندن در کسوتِ استادکی تابع و مطیع و بی آزار...برای حفظ و تحصیل رضایتِ دانشجو و اعتبار دانشگاه به هر قیمتی...

...

از اتاق رییس بیرون آمدم. سرم سرسام بود ... در اتاقِ رییس چیزی را جا گذاشته بودم.

 تمام انگیزه  و حس و حالی را که به سختی برای تدریسی تمام و کمال جمع و جورش کرده بودم.

بدون انگیزه، دستِ تعهدم را گرفتم و کشان کشان تا سر کلاس با خودم همراهش کردم.

آن روز ، سنگین گذشت و روزها، هفته ها و ترم های بعدش؛ سنگین تر...

...

این ترم، واحد فارسی عمومی ارائه نداده بودند تا اینکه رییس دانشگاه چندروز پیش تماس گرفتند و گفتند بعد از تعطیلات عید در تدارک تشکیل کلاس های جدید و ارائه ی واحد فارسی عمومی هستند و جویای اعلام آمادگی بنده برای سال جدید شدند.

آمادگی ام را اعلام کرده نکرده برای چندمین بار، تبعیت محض از سیاستگذاری تکراری دانشگاه را برایم خاطرنشان کردند...

 جانِ کلام این سیاست: حذف کامل "فارسی و ادبیات و دستور زبان" از واحد "فارسی" دانشگاه...

سیاستی که باید هر روز برای بقا به خودت القا کنی :

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت...


برچسب ها: دانشگاه ، نظام آموزشی ،

امیر
شنبه 15 اسفند 1394 09:23 ب.ظ
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و خدا قوت به تمامی زحمتکشان عرصه علم و دانش :
به کدام سمت و سوئی میرویم ؟
تا به کی این وضعیت اسفناک میخواهد ادامه داشته و شاهد مسائلی از این قبیل باشیم؟
بعضی از دانشجویان که دانشگاه را فقط بخاطر مدرک و مدرک گرائی میخواهند و بعضی دیگر نیز فقط به پر کردن وقت خود در این مکان بسنده میکنند . چرا اجازه می دهند تولید علم در این مکان که بهترین مکانها برای تولیدش است بمیرد .
چرا برخی از مسئولان مربوطه ، بجای بال و پر دادن به دانشجویان و اساتید و امثاال آن ، آنها را کنده و دست و پایشان را می بندند .
چرا واقعا بعضیها اینگونه اند و ناخواسته ، آب در آسیاب دشمن میریزند ؟
چرا جلوی پیشرفت و ترقی خود را میگیریم ؟
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و نور
...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User