تبلیغات
به یادش و به یاریش - پیشرفت
شنبه 31 مرداد 1394

پیشرفت

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



دوماهی می شد که از طریق سامانه ی سایت مربوطه، جهت دریافت وام ازدواج ثبت نام کرده بودند و هیچ خبری نشده بود. تا اینکه یک نفر از بستگان به یکی از شعبِ بانک... معرفی شان می کند تا لااقل پروسه ی دریافت وام به جریان بیفتد. با مدارکی که...

از طریق سایت اعلام شده بود و به همراه ضامن شان به بانک مراجعه می کنند. کارمند بانک بعد از نظر گذراندن مدارک، مدارک جدیدی را می خواهد که ضمیمه ی پرونده کند.

دو روز بعد مدارک را تکمیل کرده و همراه ضامن شان مجدداً به بانک مراجعه می کنند. کارمند قبلی، همکارش را صدا می زند و کار را به او می سپارد. مرد میانسالی- که یقه اش باز است و زنجیری در گردنش انداخته است- جلو می آید و مدارک را تحویل می گیرد و دوباره مدارک جدیدی را به لیست قبلی اضافه می کند. کارمند قبلی از پشت میزش نگاهی به آنها می کند و با لحن خاصی می گوید: «لازم نیست هربار با همسر و ضامن تان بیایید.هر وقت مدارکتان تکمیل شد خودمان اطلاع می دهیم آنها هم بیایند»

زن که خون خونش را می خورد نگاهی به همسرش می اندازد و کمی بلند می گوید:« می گذاشتند چند بار دیگر می آمدیم بعد می گفتند نیازی به آمدنمان نیست. ما که نمی دانیم، خودشان باید راهنمایی کنند.» مرد دستش را کمی بالا می بَرد و خانومش را به آرامش دعوت می کند. کارمندی که زنجیر به گردن دارد خودش را جمع و جور می کند و دکمه های یقه اش را می بندد.

 مرحله ی بعدی افتتاح حساب  شان در بانک است.

کارمند بانک از زن می پرسد چه وامی می خواهند بگیرند و زن می گوید:« وام ازدواج»

مرد نیشخندی می زند و می گوید :«با شش تومان چیزی هم می شود گرفت!!!»

غیر از آن روز، چند مرتبه دیگر هم مرد برای تکمیل کردن مدارکی که تمامی نداشت به بانک مراجعه می کند.

از آن روز، روزها گذشته است و از وام خبری نیست که نیست...

از آن روزهای دفتر دستَکی اداری -که خبری از اینترنت و رایانه و سایت و سیستم های هوشمند و شتاب و غیره و غیره نبود -سالها گذشته است و همچنان برای یک کار معمول اداری، هفته ها و ماه ها باید بروی و بیایی و دریغ از یک اطلاع رسانی دقیق و جامع با وجود این همه سایت و تشکیلات و منابع اطلاع رسانی و  پیشرفت های آنچنانی ...


ایمانی راد
جمعه 20 شهریور 1394 10:43 ق.ظ
سلام.
کجایی دوست؟
دلتنگتم.
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و نور
مثل همیشه همینجا
دعاگو و منتظر دیدار شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User