تبلیغات
به یادش و به یاریش - پابرهنه وسط... دویده ای؟!
سه شنبه 23 دی 1393

پابرهنه وسط... دویده ای؟!

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



پارسال بود... حدود ساعت6 عصر از مدینه به مقصد تهران پرواز داشتیم؛ درست وقت نماز...

مانده بودیم چه کنیم! نیم ساعتی هم گذشته بود و همچنان داخل هواپیما نشسته بودیم و از پرواز خبری نبود. از خدمه هم که سوال می پرسیدیم پاسخهایی از این قبیل می شنیدم که؛

 «امکان خروج از هواپیما نیست، هواپیما در حال سوختگیری است، زمان پرواز مشخص نیست.»

یک ساعتی گذشت و...

از اینکه هنوز حرکت نکرده ایم و امکان خواندن نماز هست و اجازه نمی دهند از صندلیهایمان بلند شویم کلافه مان کرده بود... دیگر از جایمان بلند شدیم و گفتیم: «هنوز که پرواز نکرده است همینجا بین صندلیها نماز می خوانیم.» خدمه ها رفتند و برگشتند و گفتند:

«فعلا کاپیتان در نمازخانه ی هواپیماست بعد می توانید به نوبت نماز بخوانید.» از اینکه می توانستیم قبل از اینکه خیلی دیر شود نماز را بخوانیم ذوق کردم. از اینکه هواپیما نمازخانه دارد بیشتر ذوق کردم.  به نزدیک کابین خلبان رسیدیم. نمازخانه یک فضای کوچک بود با ظرفیت سه نفر...

کاپیتان و دستیارش که بیرون آمدند با دو نفر دیگر وارد نمازخانه شدیم و به نماز ایستادیم، چه ایستادنی...

به نماز ایستادن همانا و همهمه ی مسافران پشت پرده ی نمازخانه همانا... کمی بعد پرده را کنار زدند و تا کمر داخل نمازخانه خم شدند.

یکی می گفت:«خانمها زودتر بخوانید بقیه هم آدمند! یکی دیگر می پرسید:̓ خانم! چند رکعت خواندی؟!!͑»  چند ثانیه بعد ما را رها می کردند و با هم مشغول صحبت می شدند و باز از سرِ نو وارد صحبت با ما...

انگار نه انگار ما سه نفر سر نمازیم و نماز یعنی...

...

این حرفها از پارسال روی دلم مانده بود تا اینکه چندوقتی است با تکرار اتفاقات مشابه تصمیم گرفتم چند خطی در این باره بنویسم.

...

اذان داده اند تا مسجدی پیدا کنم دقایقی گذشته است. به مسجد که می رسم نماز جماعت تمام شده است. پیرزنی یک گوشه ی مسجد مشغول خواندن قرآن است. من هم گوشه ای پیدا می کنم و به نماز می ایستم. دور تا دورم خانمها گروه گروه با هم جلسه گرفته اند و بلند بلند حرف می زنند و می خندند. نماز اول را تمام می کنی بدون اینکه بفهمی چه گفته ای و چه خوانده ای!

نیم نگاهی به خانمهای دور و برت میندازی- که غرق صحبتند و مسجد و نماز و نمازگزاران را به هیچ هم نگرفته اند- و نگاهی به پیرزن؛ که هنوز مشغول خواندن قرآن  است. نگاهش در نگاه تو گره می خورد و سری به نشانه ی تأسف تکان می دهد.

نظیر این صحنه ها بارها و بارها در خانه، مساجد، نمازخانه ها، مهمانیها و...اتفاق میفتد و چشم ذهنمان از کثرتش چنان پُر شده است که عادی می نمایاند و خالی از اشکال به ساحت نماز ،که گویی:

پا برهنه دویدن وسط حرف هر کسی ممنوع است و بی ادبی

الا

حرف با خدا


برچسب ها: نمازخانه ، مسجد ، نماز ،

niloofar
چهارشنبه 8 بهمن 1393 04:28 ب.ظ
سلام خیلی خوشحال شدم از اینکه به سایتتون اومدم.
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
عطر خدا
پنجشنبه 25 دی 1393 10:44 ق.ظ
_____ ____________
__________
_____
_

_ ....................
__ عـــطر خــدا
___ .................
____
_______
__________
____________
_______________
________________

سلام دوست من ؛ امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشی
افتـخار داریم که با این دعـوتنامه "شما" رو به یک اتفاق خوب مـهمون کنیم ...
عـطرخـــدا «جایی از جـنس آرامش و امـید» رو دیدید تا حالا ؟؟!
با مطالب زیبا و دلنشین آپ شد ...
صمـیمانه حضورتون رو خوش آمد میگیم



عطر خدا ، رسـیدن به آرامش واقعی .... و تجربه یک زندگی عاشقانه
www.AtreKhoda.com
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
مونارک
سه شنبه 23 دی 1393 03:03 ب.ظ
سلام

یاد نمازخوانه ی دانشکده مان افتادم .
گاهی بچه ها آنقدر توی حرف های هم غرق می شدند که صدای صحبت و خنده شان بالا میرفت
که از پشت پرده صدا می آمد:
خانوما یه کم آروم تر!
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و نور و سکوت
سهیلا
سه شنبه 23 دی 1393 12:58 ب.ظ
احسنتم
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و عرض خوش آمد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User