تبلیغات
به یادش و به یاریش - قربانی
دوشنبه 22 دی 1393

قربانی

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



پرده ی اول:

زن و شوهر در خانه ی ما نشسته بودند و به ریش نداشته ی عروسشان می خندیدند. پنج ماه مرخصی بعد از زایمانش به اتمام رسیده بود و از بَدِ آدمهای این روزگار، " باید" سر کار رفتنش را از سر می گرفت.

پدرشوهرش پایش را روی پایش انداخته و دور برداشته بود. برای خودش بُریده و دوخته و تنش هم کرده بود. قاه قاه می خندید و می گفت: « دیروز به رویا گفتم هدیه را به پشتت ببند و سرکار  برو، دیدن داری!»

خون، خونم را داشت می خورد و گره انداخته بود به ابرویم، به مُشتم و اگر مهمان خانه مان نبودند حتما در پاسخش می گفتم:...

«خوشا به غیرتت! آفرین به غیرت پسرت!»

سکوت تلخ ما را که دید کمی خودش را جمع و جور کرد و گفت: «آخر حیف است ده سال سابقه ی کار! ده سال بیمه! باید برود.» سپس نیم نگاهی به زنش انداخت و نگاهی به ما و گفت: «دو روزش را مهری می رود و از بچه مراقبت می کند و سه روز دیگر را هم مادر رویا»

هاج و واج مانده بودم و نگاهم را از چنین نگاهی می دزدیدم و خودم را کنترل می کردم که مبادا...

درست بود؛ حیفِ درآمد! حیف بیمه! حیف سابقه!

 غلط بود؛ حیفِ زن! حیف لطافت زنانه! حیف هدیه و طفل معصومی که خدا به دستشان سپرده بود! (هدیه ای که خیلی ها در حسرت داشتنش می سوزند و می سازند.) و حیف زندگی و سبک دینی اش!

 

پرده ی دوم:

صدای خنده های بلند زنی از وسط اتوبوس به گوش می رسید. شالش روی شانه اش افتاده بود و چند نفری هم دوره اش کرده و می گفتند و می خندیدند.

شالش همچنان افتاده بود و راننده ی اتوبوس چشم از آینه مقابلش بر نمی داشت. منتظر بودی حرفی بزند، تذکری بدهد... نزد . نداد.

زن با افتخار، فضلهایش را اظهار می کرد و با خنده های تأییدوار اطرافیان، آب و تابش را زیاد می کرد. در راستای افتخار به یکی از همین فضلها خندید و با لحن تمسخرآمیزی گفت: «پسرم دوازده سالشه و خودش میگه دوازده بارم تو رو توی خونه ندیدم!» هنوز جمله اش منعقد نشده بود که اطرافیان با خنده هایشان همراهی اش کردند.

هنوز شالش افتاده بود و منتظر بودی که خودت هم حرفی... تذکری...

 

پرده ی سوم:

از دوقلوهای دخترش برای یکی از مسافران اتوبوس می گفت. از هزینه های سنگین تحمیلی و از اینکه بعد از چندماه مرخصی زایمان ، کارکردنش را از سر گرفته است و ماهانه برای نگهداری بچه هایش یک میلیون و دویست تومان به پرستار کودک می دهد.

...

به راستی قربانیان دنیای امروز چه کسانی هستند؟!

و به چه بهایی به دست خودمان قربانی می شوند؟!


سیدمحمود
سه شنبه 7 بهمن 1393 09:31 ق.ظ
غلط بود؛ حیفِ زن! حیف لطافت زنانه! حیف هدیه و طفل معصومی که خدا به دستشان سپرده بود! (هدیه ای که خیلی ها در حسرت داشتنش می سوزند و می سازند.) و حیف زندگی و سبک دینی اش!

خیلی خوب
الهی درک صحیحی از زندگی پیدا کنیم
اججرکم عندالله
یاعل...
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و احترام
خوش آمدید
سپاس از عنایت تان
یاسمن
جمعه 26 دی 1393 08:42 ب.ظ
خیلی ها هستند که بدجور توی نقششون فرو رفتن اما فقط یک نقش کاذب هست حتی خودشون هم باورشون شده که نماینده این نقش هستند بداا به حال جامعه ای که برپا کنندگان همایشهای سبک زندگیش خودشون اون سبک را اجرا نمیکنند .
دیدم که میگمااااا
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
ان شاء الله منظور نظر این آیه هیچ وقت قرار نگیریم.

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید چرا چیزى مى‏گویید كه انجام نمی دهید.
 كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تفعلون :نزد خدا سخت ناپسند است كه چیزى را بگویید و انجام ندهید
...
الهی واختم لنا بالتی هی احمد عاقبه
مونارک
سه شنبه 23 دی 1393 03:00 ب.ظ
سلام و سلامتی

نقش ها دارند تار میشوند .اصلا معلوم نیست کدام به کدام است.
بدتر اینکه توی جامعه همچین چیزی دارد جا می افتد...عادی تر از عادی

الهم اجعل عواقب امورنا خیرا
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و نور
صفا آوردید...
علیرضا ملكی
سه شنبه 23 دی 1393 12:52 ب.ظ
سلام
افرین
حالا شد
منتظر بعدی هستیم
لطفاً
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
پرتو حسن
سه شنبه 23 دی 1393 10:33 ق.ظ
سلام دوست عزیز.مطالبت دردآور و قابل تامل بود.بله متاسفانه درد جامعه ایرانی دور ماندن ازسبک اسلامی است سبک زندگی زهرایی (س) که نرفتن بیرون از منزل،شرط ازدواجش بودو....
واما امروز ؛شرط پسر برای ازدواج شاغل بودن دختر است. نیازهای کاذب ، چشم و هم چشمی ها ، خودکمتر بینیها و ... همه سبب شد تا زن شغل اصلی آرامشگری اش را ترک گوید و بچه به دامان مهدها سپرده شود و ...
به امید روزیکه همه زنان جامعه ایران نقش خودشون رو خوب ایفا کنند.
خانم !منتظر این پستای جالب شما هستیم.
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و نور و عرض خوش آمد...
صفا آوردید...

وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مُجَدِّدا لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِكَ وَ مُشَیِّدا لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِكَ وَ سُنَنِ نَبِیِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User