تبلیغات
به یادش و به یاریش - کابوس صادقه
چهارشنبه 19 شهریور 1393

کابوس صادقه

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،کلامک (کوتاه نوشت شخصی) ،



رویا که نه

کابوس ها

صادقه شدند...


«فاطمه دبیری»


مویدی
چهارشنبه 8 بهمن 1393 01:06 ب.ظ
کابوس های صادقه
احسنت
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
جمعه 25 مهر 1393 06:47 ب.ظ
انگار همین دیروز بود


خانه پیرزن ته کوچه
پشت یک تیر برق چوبی بود/
پشت فریاد های گل کوچک
واقعا روزهای خوبی بود/

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر
منتظر بود در زدن ها را/
دم در می نشست و با لبخند
جفت می کرد آمدن ها را/

روضه خوان محله می آمد
میرزا، با دوچرخه آهسته/
مثل هر هفته باز خیلی دیر
مثل هر هفته سینه اش خسته/

"ای شه تشنه لب سلام علیک"
"ای شه تشنه لب... " چه آوازی/
زیر و بم های گوشۀ دشتی
شعرهای وصال شیرازی/

می نشستیم گوشه ی مجلس
با همان شور و اشتیاقی که.../
چقدر خوب یاد من مانده
در و دیوار آن اتاقی که.../

یک طرف جملۀ "خوش آمده اید
به عزای حسین" بر دیوار/
آن طرف عکس کعبه می گردد
دور تا دور این اتاق انگار/

گوشه گوشه چه محشری برپاست
توی این خانۀ چهل متری/
گوش کن! دم گرفته با گریه
به سر و سینه می زند کتری/

عطر پر رنگ چایی روضه
زیر و رو کرده خانۀ او را/
چقدر ناگهان هوس کردم
طعم آن چای قند پهلو را/

تا که یک روز در حوالی مهر
روی آن برگ های رنگا رنگ/
با تمام وجود راهی کرد
پسری را که برنگشت از جنگ/

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز
پستچی نامه از عزیز نداشت/
کاشکی آن دوشنبۀ آخر
روضۀ میرزا گریز نداشت/

پیرزن قطره قطره باران شد
کمی از خاک کربلا در مشت/
السلام و علیک گفت و سپس
روضۀ قتلگاه اورا کشت/

...

تاهمیشه نمی برم از یاد
روضۀ آن سپید گیسو را/
سالیانی است آرزو دارم
کربلای نرفتۀ او را/
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و احترام

کدام روز؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User