تبلیغات
به یادش و به یاریش - به تو چه ربطی داشت؟!- نامه ی شهید علی خلیلی به مقام معظم رهبری


سلام آقا جان!

امیدوارم حال تان خوب باشد. آنقدر خوب که دشمنان تان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمان شان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید، خوبم؛ دوستانم خیلی شلوغش می کنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند، شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که...

بخواهد ناز کند هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماندمن نگران مسائل خطرناک تر هستم من می ترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: « اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند.» من خواستم جلوی بلا را بگیرم. اما اینجا بعضی ها می گویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند می گفتند به تو چه ربطی داشت؟!! مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد! ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج می رفت ونیروی انتظامی خیلی دیر می رسید. شاید هم اصلا نمی رسیدیک آقای ریشوی تسبیح به دست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت :« پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!» من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان! بخدا دردهایی که می کشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمی کند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و نهی از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم می شود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ می نشینید.آقا جان! من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.



بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

 


برچسب ها: شهید علی خلیلی ، نامه شهید علی خلیلی به آقا ،

دریادل
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 04:25 ب.ظ
سلام عزیزم میدونم خیلی وقته که به وبلاگت سر نزدم اما سر بی وفاییم نزار، امکاناتم محدود شدهو لی مهم اینه که همیشه به یادتم مهربون...
پاسخ فاطمه دبیری : سلام خانوم. صفا آوردید.
التماس دعا داریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User