تبلیغات
به یادش و به یاریش - تا به کی؟!- روایت و گزارشی از مراسم بدرقه ی شهید علی خلیلی(جانباز امر به معروف و نهی از منکر)


یکشنبه شب بود که پیامک رفتنش به دستم رسید.

"طلبه ی بسیجی علی خلیلی"، جانباز امر به معروف و نهی از منکر

پس از سه سال تحمل درد و رنج ناشی از مجروحیت، دعوت حق را لبیک گفت.


مبهوت مانده بودم، همین هفته ی گذشته بود که تلویزیون، گزارشی از او پخش کرده بود و این هفته!!!...

آن روز سکوتش دلم را آتش زد و امروز، سکوتِ ابدی اش چنان آرام و قرارم را گرفت که در، دلِ شب، سکوتش؛ سکوتم را شکست و بغضش؛ بغضِ قلمم را:

سکوت او پُر از حرف نگفته است

میان سینه اش دردی نهفته است

برای لحظه ای امرِ به معروف

سه سالی گوشه ی یک تخت خفته است


سه شنبه 5فروردین93روز بدرقه اش فرا رسید. قرار بود مراسم در ساعت 9 آغاز شود...

ساعت 8:45 صبح بود که به مسجد فاطمه زهرا (س)رسیدم. به جز پنج، شش نفری که در حال نصب بنرهای مراسم بودند در بیرون از مسجد، خبری نبود. ساعت از9 گذشت و کم کم مردم از راه می رسیدند.

داخل مسجد شدم، فرصتی بود و خلوتی و اشکی و قرآنی و زیارت عاشورایی و انتظاری بس طولانی...

ساعت ده بود و هنوز خبری نشده بود. از مسجد خارج شدم. در خیابان جای سوزن انداختن نبود.

نیم ساعت هم از موعد آغاز مراسم گذشته بود و همچنان؛

 چشم ها به راه و به راه و به راه

و زبان ها به تعجب و تحیّر؛ باز و باز و باز

که دلیل این همه تأخیر و بی توجهی چیست و از کجاها آب می خورد.

علی دو روزی می شود که رفته است و بنیاد شهید و مسئولین هنوز به خودشان نیامده اند و کاغذبازی هایشان را برای دقایق آخر گذاشته اند. خواب تا به کی؟! تا به کجا؟! سوء استفاده کردن از حجب و حیا و متانتِ خانواده ی شهدا و این ملت تا به کی؟! تا به کی بی نظمی و بی برنامگی و بی اهمیتی و وظیفه نشناسی؟!

...

ساعت11شده است.

عده ای لب می گزند و صلوات می فرستند و سکوت می کنند.

 عده ای آه می کشند و عده ای هم آن طرف تر ؛ دردِ پا و کمر.

و عده ای دیگر تاب خود را از دست می دهند و سوز دل خود را از عملکرد ضعیف مسئولین به زبان می آورند.

یک روحانی میکروفن را به دست می گیرد و در این لحظاتی که خونِ مردم به جوش آمده است با آنها همدل می شود و از مظلومیت های علی می گوید و از کوتاهی ها و بی عنایتی هایِ...

...

ساعت12 می شود.

خروش سیل جمعیت بلند می شود:

«نسیمی جانفزا می آید، بوی کرب و بلا می آید.»

حقیقتاً چه عطری و چه سنخیتی!

هنوز بعد از گذر قرن ها، شاهرگ و گردنِ حق و حقیقت را می زنند.

و هنوز کسانی هستند که به ندای "هل من ناصر ینصرنیِ" سید الشهدا(ع) لبیک می گویند.

علی روی دست منتظرانِ دلسوخته اش بلند می شود و شکوه و عظمتی به پا می شود که در هیچ واژه ای نمی گنجد.

جمعیت به سمت مسجدالنبی(ص) نارمک حرکت کرده و در میدان نبوت توقف می کند تا بر پیکر مطهر علی نمازگزارده شود.

و باز همان دریغ و حسرت همیشگی و هدرْ رفتِ هست ها و ظرفیت ها...

حجت الاسلام صدیقی به نماز می ایستد، نه صدایی از ایشان به گوش می رسد و نه تکبیرهای نماز، طنین انداز می شود. شکوهی که باید به اوج برسد ابتر می ماند.

آه از نهادم بلند می شود و دهانم به تعجب و تحیّر؛ باز و باز و باز...

برچسب ها: مراسم تشییع پیکر شهید علی خلیلی ، نماز میت شهید علی خلیلی ، مسجدالنبی(ص) نارمک ، شهید امر به معروف و نهی از منکر ، شهید واجب فراموش شده ،

ترنم فاطمی
شنبه 9 فروردین 1393 08:59 ب.ظ
سلام خانم دبیری....متاسفانه مسئولان خوابند ...حضرت اقا امر به کار فرهنگی میکنن ولی اینان دست روی دست میگذارند تا علی هایمان برای دفاع از ناموس وطن ای چنین به شهادت برسند...من که دارم میسوزم
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و احترام
تأسف و تأسف و تأسف
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User