تبلیغات
به یادش و به یاریش - در آیینه نظر انداختی آیا به چشمانت؟
چهارشنبه 27 شهریور 1392

در آیینه نظر انداختی آیا به چشمانت؟

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،



غزل گفتم غزل از آفتاب نابِ چشمانت
هزاران چشمه جاری می شود از آب چشمانت

همان چشمی که آیینه، نه! از آیینه هم بهتر
چه زیبا کرده ای عکس مرا در قاب چشمانت

همیشه روزها با فکر چشمان تو بیدارم
و شبها خواب می بینم همیشه خواب چشمانت

من از دنیای پُر آوازه ات چیزی نمی خواهم
به جز یک جرعه نور از آن شبِ مهتاب چشمانت

مرا در لا به لای این غزل با خود ببر بالا
ببر تا بی نهایت تا همان سرداب چشمانت

من از ساحل، من از خشکی، من از مرداب می ترسم
مرا غرق خودت کن، غرق در گرداب چشمانت

اگر تو جای من بودی چه می کردی؟ بگو اصلا-
در آیینه نظر انداختی آیا به چشمانت؟

بلا از چشم تو دور و خدایت کور گرداند
هر آن چشم حسودی که ندارد تاب چشمانت

در این اوقات پایانی شعر و ماه شهریور
دعایم کن! دعایی در دل محراب چشمانت


«رضا حاج حسینی»


برچسب ها: رضا حاج حسینی ،

مدادمغزی
یکشنبه 26 آبان 1392 09:20 ب.ظ
کی میرسم به لذت در خواب دیدنت...
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
نه آنم
شنبه 6 مهر 1392 11:15 ق.ظ
خیلی زیبا بود

سپاس
پاسخ فاطمه دبیری : سلام و سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
Online User