سه شنبه 13 بهمن 1394

الحمدلله کما هو اهله

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام مطهر ،

Image result for ‫الحمدلله کما هو اهله‬‎

امام صادق (ع) فرمودند: «کسی که بگوید" اَلحَمدُ للهِ کما هُوَ اهلُه"( ستایش خدای را چنان که شایسته ی آن است)؛ نویسندگان آسمانی نمی توانند ثواب آن را بنویسند.»

عرض کردم چرا؟ فرمود: «چون ثواب آن را نمی دانند و عرضه می دارند: خدایا ! از غیب آگاهی نداریم و خداوند می فرماید: هر چه بنده ام می گوید، بنویسید و ثواب آن باشد به عهده ی من»



سه شنبه 13 بهمن 1394

الحمدلله

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام مطهر ،

Image result for ‫الحمدلله‬‎


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهذَا


یکشنبه 6 دی 1394

سهمِ من...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام اهالی قلم ،



هرچه هستی همانی که می بایست باشی و بیش از آنی و بسیار بیش از آن.
به لیاقت، تقسیم نکردند و اِلاّ سهم من در این میان -با این قلم و محو نوشتن بودن- سهم بسیار ناچیزی بود؛ شاید بهترین قلم دنیا اما نه بهترین همسر...

...

قطعه ای از کتاب "چهل نامه ی کوتاه به همسرم"

نوشته ی " نادر ابراهیمی"



دوشنبه 23 آذر 1394

قانون

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،

标识 标志 图标 标图矢量图__公共标识标志_标志图标 ...

ساعت ده و نیم شب بود که خانومش را جلوی در پیاده کرد و رفت. ماشین مادربزرگش دستش بود و می خواست ماشین را داخل پارکینگ خانه ی مادربزرگ بگذارد و برگردد. به خانه ی مادربزرگ که رسید دید ماشینی درست جلوی در پارکینگ پارک کرده است. چند دقیقه ای صبر کرد و خبری نشد. ساعت حدود یازده شب بود و مادر بزرگ احتمالا خوابیده بود. امانت را هم نمی خواست در خیابان رها کند و باید کاری می کرد. به پلیس 110 زنگ زد و منتظر ماند. هوا سرد بود نه از راننده خبری بود و نه از پلیس...

یک ساعتی گذشت و باز تماس گرفت و...


ادامه ی مطلب را رها نکنید

یکشنبه 3 آبان 1394

اینجا ایران است

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



مدتی بود پی جوی یک دندانپزشک خانم بودم تا همین یک ماه پیش که وارد مطبی شدم واقع در یکی از خیابانهای مرکز شهر...

موزیک ملایمی پخش می شد. منشیِ مطب یکی بود نظیر هزاران منشیِ با ظاهر آراسته ی این روزها... جلو رفتم ... کمی آنطرف تر، یک مراجعه کننده ی خانم نشسته و روسری اش را انداخته بود. به ذهنم رسید خُب محیط زنانه است و ...

جلوتر رفتم... منشی یک فرم پذیرش به دستم داد و نشستم تا فرم را پُر کنم. یکی یکی مشخصات را نوشتم تا ...


ادامه روایت را رها نکنید

یکشنبه 26 مهر 1394

سرعت

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،


چندماهی بود که تا مرز عصبانیت نرفته بودم، همان چند ماهی که "خانه ای ساخته ایم پلکانش همه مهر... درب هایش احساس..."*

همان چندماهی که هر روزش دنبال فرصتی هستم که قلم به دست بگیرم و بنویسم از روزهای آرامی که خوابش را هم...

از روزهایی که سالها به دنبالش بودم و اکنون که دارَمَش به سرعت سپری می شود و من در حسرت نگاشتنش...

از روزهایی که ...


ادامه ی مطلب را رها نکنید

دوشنبه 30 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،


اگر شعرها لال...
اگر واژه‌ها قـفـل...
هـمین با نگاهم
تو را می‌نگارم. تو را می‌نویسم. تو را دوست دارم.

«سیدعلی میرافضلی»


شنبه 31 مرداد 1394

پیشرفت

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



دوماهی می شد که از طریق سامانه ی سایت مربوطه، جهت دریافت وام ازدواج ثبت نام کرده بودند و هیچ خبری نشده بود. تا اینکه یک نفر از بستگان به یکی از شعبِ بانک... معرفی شان می کند تا لااقل پروسه ی دریافت وام به جریان بیفتد. با مدارکی که...


ادامه ی مطلب را رها نکنید

شنبه 27 تیر 1394

به یادش و به شادی اش

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام اهالی قلم ،

لُطف و لطیفه ای از  مدیر محترم وبلاگ"مونارک"
 به وبلاگ "به یادش و به یاریش"



یا محبوب

فکر کن یک پیام از طرفِ رفیقِ شفیقِ روزهای سخت وبلاگی ات چطور میتواند تو را تا مرز ذوق مرگی ببرد.

خبر دعوت به جشن آسمانی شان

 

1394/3/1

فقط خدا میداند ازدواج یک رفیق الهی چه  شور و سروری بر دل می اندازد.دلم آرام و قرار نداشت. از توی ماشین تا دم در تالار ...


ادامه ی مطلب را رها نکنید

سه شنبه 16 تیر 1394

تو...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،



به تو سلام می کنم

کنار تو می نشینم

و در خلوت تو، شهرِ بزرگ من بنا می شود

 

«شاملو»


شنبه 30 خرداد 1394

آغاز2

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،

Image result for ‫طلوع‬‎

رؤیای من هر صبح
از پلک‌هایت می‌شود ‌آغاز
در چشم‌هایم هیچ حرفی نیست
جز انعکاس دوستت دارم

 

«سیدعلی میرافضلی»



شنبه 26 اردیبهشت 1394

آغاز1

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،



دستت را به من بده

تا نخستین صفحه را بیاغازیم...

 

«سیدعلی میرافضلی»



دوشنبه 31 فروردین 1394

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،

بهار94...21فروردین... روز جمعه... قم... روز ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)... روز تولد... تولد یک زندگی، یک فصل مشترک؛ قرائت خطبه ی عقد زیر سایه ی حضرت فاطمه ی معصومه (سلام الله علیها)

زندگی ای که با نگاه خودت، با نگاه بهترین اولیاء ت و با صلوات و با ذکر« یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی» متولد شد.

زندگی ای که از ابتدا تا به امروز با دعای خیر خوبانی همراه شد و با اشاراتی:


ادامه مطلب

جمعه 29 اسفند 1393

آمدی و حال تقویم ها را خوب کردی

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



آمدی و حال تقویم ها را خوب کردی*

بیست و نهم اسفندماه، روز تولدم، این بار بین هیاهوها و شلوغی های آخر سال گم نشد، نمی توانست گم بشود چرا که فقط روز تولد من نبود، روز به دنیا آمدن همسفری بود که چندی است خدا به دنیای من هدیه اش کرده تا دلم را به آغاز یک فصل نو بازگرداند و با هم بهاری مشترک و دگرگونه را آغاز کنیم...

به یادش و به یاریش...

 



ادامه مطلب

سه شنبه 28 بهمن 1393

فصلی نو...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،



خدایا! دلم را به آغاز یک فصل نو بازگردان

خدایا! مرا با بهاری دگرگونه آغاز گردان

 

«سیدعلی میرافضلی»



تعداد کل صفحات: 43 1 2 3 4 5 6 7 ...
Online User