تبلیغات
به یادش و به یاریش
دوشنبه 22 خرداد 1396

من و بابا تو را مثل نفس هر لحظه می خواهیم

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،

Image result for ‫دست نوزاد و پدر مادر‬‎

به شب هایی که مادر ها نمی خوابند، فرزندم!

به لالایی به این دلشوره ها سوگند، فرزندم!

 

من و بابا تو را مثل نفس هر لحظه می خواهیم

برای هر دومان شیرین تری از قند، فرزندم!

 

الهی سایه ی لطفش همیشه بر سرت باشد

خداوندی که بخشیده به ما فرزند، فرزندم!


ادامه شعر

یکشنبه 24 اردیبهشت 1396

لا یُغیِّر

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام مطهر ،


دوشنبه 7 فروردین 1396

من بودم و دل بود و کناری و فراغی...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام اهالی قلم ،


Image result for ‫گل نرگس‬‎

هدیه  نوشتی از مونارک:

فکر کن رفیق شفیق روزهای وبلاگی ات پیام دهد و تو گیرِ یک حدسِ شیرین بیفتی. دستت را روی دهانت بگذاری و مراتب ذوق مرگی را طی کنی و  با یک جیغ نچندان بنفش منفجر شوی و آخرش

را با اشک شوق ختم بخیر کنی...

و بیشتر فکر کن حس های نابِ نه ماهه اش را هفته به هفته بریزد به جانت و تو خودت را غرق

کلمات کنی که...


ادامه هدیه نوشت

شنبه 14 اسفند 1395

بهار بهترینی هست

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،

Image result for ‫بهار‬‎

خبر دارم که در فردای فرداها
بهار ِ بهترینی هست.

دری را می‌گشایی:
 
پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده می‌شود آن آخرین در  هم.

بهاری پشت آن در
            
لحظه‌ها را می‌شمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.

من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!

 

«سیدعلی میرافضلی»


یکشنبه 24 بهمن 1395

بهار پشت در است

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،


Image result for ‫بهار و پنجره‬‎

بهار پشت در است
به گوش پنجره
آرام
نسیم گفت و گذشت


«مژگان عباسلو»


پنجشنبه 30 دی 1395

دنیا همان یک لحظه بود

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،

Image result for ‫عمق چشمانت‬‎

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود


...


متن کامل شعر

جمعه 3 دی 1395

سپاس

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام مطهر ،

Image result for ‫رب اوزعنی ان اشكر نعمتك علی‬‎

رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَ

أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی

پروردگارا بر دلم بیفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس گویم و كار شایسته‏ اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برایم شایسته گردان

«سوره احقاف- آیه15»


پنجشنبه 11 آذر 1395

یک روز

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،

Image result for ‫بی تفاوت‬‎


هر سال

یک بار

از لحظه ی مرگم

بی تفاوت گذشته ام

بی آنکه بفهمم

 یک روز

در چنین لحظه ای

خواهم مُرد...

«افشین یدالهی»


یکشنبه 9 آبان 1395

منم یه مادرم...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام شُعرا ،

Image result for ‫منم یه مادرم‬‎

منم یه مادرم

پسرمو دوسش دارم



برچسب ها: مداحی سیدرضا نریمانی ،

دوشنبه 5 مهر 1395

الهی...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام مطهر ،



إِلهی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنتَ أَهْلُهُ



برچسب ها: مناجات شعبانیه ،

جمعه 19 شهریور 1395

مجله دیجیتالی سایبر پژوهی

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام صاحب نظران،علماء ،


برچسب ها: مجله دیجیتالی سایبر پژوهی ، دکتر عبدالله کریم زاده ،

یکشنبه 31 مرداد 1395

اللهم اغننی...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام صاحب نظران،علماء ،

aaa5_110.jpg


چهارشنبه 30 تیر 1395

به احترام یک دوست

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،

Image result for ‫ایستاده در غبار‬‎

خالی از نوشتن و وقتی برای نوشتنم. حرفهای این روزهایم از جنسی نیست که بنویسیِ شان. حرفهایی است که زمان نوشتنش باید برسد و من منتظر رسیدن زمستانم و فصل جدید نوشتن هایم...

 

و امروز به احترام یک دوست دست به نوشتن می برم .

"ایستاده در غبار" را دیده بود.  من هم قرار بود هفته ی بعد به اتفاق همسرم به سینما بروم و به تماشای این فیلم بنشینم.

نظرش را که پرسیدم؛ گفت: «عالی» . گفت: «حتما ببین».  گفت: «دبیری! حتما بعد از دیدنش باید مطلبی بنویسی که کلی حرف دارم برای زدن»

مدتها بود چشم انتظار شعفش بودم و شکفتنش. خرسند بودم که یک فیلم، اینچنین احوالاتش را خوب کرده و نشاطش را برانگیخته است.

از همین رو بدون معطلی گفتم: «به روی چشم» -در حالی که مطمئن نبودم نوشتن در من غلیان کند؛ چنانکه نکرد-

...

یکی دو ماهی از دیدن فیلم می گذرد و فرصتی دست داد که الوعده وفا...



ادامه روایت را رها نکنید

شنبه 8 خرداد 1395

هر چه بگندد نمکش می زنند...

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



شب از نیمه گذشته بود که با صدای وحشتناکی از خواب پریدم. صدا بی نهایت نزدیک و بلند و رعب آور بود به حدی که فکر کردم دو سه نفر داخل خانه ریخته اند. بهوش تر که شدم متوجه شدم سر و صداها مربوط به آغاز مراسمِ آنچنانیِ از پیش تعیین شده است که ...


ادامه روایت را رها نکنید

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395

دوستت دارم خدا

   نوشته شده توسط: فاطمه دبیری    نوع مطلب :کلام دل (نوشته های شخصی) ،



یکی دیگر از قسمتهای مجموعه "دوستت دارم پدر" در حال پخش بود. مجری برنامه رو به مخاطبین می گفت که از خدا خواسته ام من را با پدر و مادرم  وقتی به سنین کهنسالی می رسند آزمایش نکند. از اتاق بیرون آمدم و روبه روی تلویزیون ایستادم.

جمله اش تلنگری زد و برای لحظاتی فکرم را مشغول کرد. همسرم را صدا کردم و پرسیدم:

«خدا قرار است "ما" را با چه چیزی آزمایش کند؟»

همسرم نگاهم کرد. من نگاهش کردم و سکوتی خانه را فرا گرفت.

برنامه که تمام شد پرسیدم:


ادامه روایت را رها نکنید

تعداد کل صفحات: 44 1 2 3 4 5 6 7 ...
Online User